Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دل بریدن

تلفظ بین المللی : /dˈel borˈidan/ تلفظ :‌ [d'el boR'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • دل کسی را بردن
  • دل بردن
  • دل بریم بردن
  • سر دل بردن
  • دل
  • دَل
  • دِل
  • دل آزرده
  • دل ازرده
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دل بریدن. [ دِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) دست کشیدن. دل کندن. دل برداشتن. قطع علاقه کردن : چو فرزند شایسته آمد پدیدز مهر زنان دل بباید برید.فردوسی.فروافکند سوی فرزند خویش نبرد دل از مهر پیوند خویش.نظامی.به سیم سیه تا چه خواهی خریدکه خواهی دل از مهر یوسف برید.سعدی.تَبتیل ؛ دل از دنیا بریدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). || مأیوس شدن. نومید گشتن. قطع امید کردن. رجوع به بریدن شو...

فرهنگ فارسی

دست کشیدن . دل کندن .

کلمات مرتبط

  • دل کسی را بردن
  • دل بردن
  • دل بریم بردن
  • سر دل بردن
  • دل
  • دَل
  • دِل
  • دل آزرده
  • دل ازرده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات