معانی کلمه : دفتردار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که کارش نوشتن حساب ها یا ثبت نامه ها در دفتر است.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِ. ) ۱ - کسی که مسئول نوشتن و تنظیم و نگه داری دفترهای یک مؤسسه است . ۲ - مدیر یا صاحب دفترخانه .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه شغلش ثبت نامه ها در دفتر است . ۲ - خزانه دار . ۳ - مواظب مالیات . ۴ - رئیس اداره دفتر . ۵ - محاسب حسابدار . ۶ - کسی که دفترهای حساب را به دستور حسابداری مینویسد . ۷ - صاحب دفتر خانه .
مترادف و متضاد
bookkeeper (اسم)
حساب دار، دفتردار، ثبات
clerk (اسم)
منشی، دفتردار، کارمند دفتری، فروشنده مغازه
واژه نامه بختیاریکا
جِلو گِر
