معانی کلمه : دعوی داشتن
لغت نامه دهخدا
دعوی داشتن. [ دَع ْ ت َ ] ( مص مرکب ) ادعا داشتن :
چون تو دعوی زور و زر داری
دیده را کور و گوش کر داری.- دعوی با کسی داشتن ؛ بر او ادعا داشتن :
به خون خود قسمها میخورم شاهد اگر این است
نمیدانم بروز حشر دعوی با چه کس دارم.
چون تو دعوی زور و زر داری
دیده را کور و گوش کر داری.- دعوی با کسی داشتن ؛ بر او ادعا داشتن :
به خون خود قسمها میخورم شاهد اگر این است
نمیدانم بروز حشر دعوی با چه کس دارم.
فرهنگ فارسی
ادعا داشتن .
