معانی کلمه : دعوی اوردن
لغت نامه دهخدا
( دعوی آوردن ) دعوی آوردن. [ دَع ْ وی وَ دَ ] ( مص مرکب ) ادعا کردن :
وگر دعوی آرم به پیغمبری
چه حجت کند خلق را رهبری.نقض همت بین که از میدان نزهتگاه حشر
شکر قاتل برده و دعوی خون آورده ام.
وگر دعوی آرم به پیغمبری
چه حجت کند خلق را رهبری.نقض همت بین که از میدان نزهتگاه حشر
شکر قاتل برده و دعوی خون آورده ام.
فرهنگ فارسی
( دعوی آوردن ) ادعا کردن .
