دستوانه. [ دَس ْت ْ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) دستوان. دستبان. ساعدی آهنین که روز جنگ در دست کشند. ( جهانگیری ). قولچاق. قفاز. ( مهذب الاسماء ). ساعد. ( دهار ). ساعدبند. دستکش. ساعدبند آهنین مردان که در روز جنگ در دست کنند. و به عربی قفاز و به ترکی قولچاق گویند. ( برهان ). قلق. ( از جهانگیری ). آنچه از آهن سازند و درروز جنگ بر سر دست کشند : خود بر سر نهاده و دستوانه های زرین در دست کشیده. ( ترجمه اعث...
فرهنگ معین
( ~. نِ )(اِمر. )۱ - دستبند. ۲ - ساعدبند آهنین که در روز جنگ در دست می کردند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) دستبند دست برنجن . ۲ - ساعد بند آهنین که در روز جنگ به دست میکردند قولچاق . ۳ - صدر مجلس مسند .