کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دست و پادار
تلفظ بین المللی :
/dˈast vˈa pˈɑdɑr/
تلفظ :
[d'ast v'a p'AdAR]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
گی دست و پا دار
دست و دل باز
دست و پا زدن
دست و پا شکسته حرف زدن
دست و پا چلفتی
دست و پا کردن
دست و پای کسی را بستن
دست و پای کسی را گرفتن
دست و پنجه نرم کردن
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
مترادف و متضاد
shifty
(صفت)
زرنگ، عیار، متغیر، حیله گر، با تدبیر، فریب امیز، بی ثبات، دست و پادار، با ابتکار
واژه نامه بختیاریکا
( دَست و پا دار )
زرنگ؛ چابک
کلمات مرتبط
گی دست و پا دار
دست و دل باز
دست و پا زدن
دست و پا شکسته حرف زدن
دست و پا چلفتی
دست و پا کردن
دست و پای کسی را بستن
دست و پای کسی را گرفتن
دست و پنجه نرم کردن
نظرات