دریغ. [ دِ/ دَ ] ( اِ ) افسوس و اندوه و دشوار و اندوه کردن بر تقصیرات گذشته. ( از برهان ). افسوس و اندوه. ( غیاث ). صاحب آنندراج گوید کلمه ای است که در محل تأسف و تحسرگویند و بدین معنی با لفظ خوردن مستعمل است -انتهی.رنج و اندوه و آزار و پشیمانی و حسرت و افسوس و تأسف بر گناهان و تقصیرات گذشته و آه و زاری. ( ناظم الاطباء ). حسرة. ( از دهار ). اسف خوردن. متأسف شدن. حسرت بردن. متحسر شدن. فسوس. استه...
فرهنگ عمید
۱. افسوس، حسرت.۲. (شبه جمله ) کلمه ای که برای ابراز حسرت، پشیمانی، اندوه، و غم بر زبان آورده می شود: دریغ که او زد و رفت.۳. (اسم مصدر ) مضایقه، امتناع.* دریغ آمدن: = * دریغ داشتن* دریغ خوردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] افسوس خوردن.* دریغ داشتن: (مصدر متعدی )۱. مضایقه کردن از دادن چیزی به کسی.۲. خودداری از کمک کردن به کسی.* دریغ کردن: (مصدر متعدی ) = * دریغ داشتن...
فرهنگ معین
(دِ یا دَ )(اِ. )۱ - افسوس ، اسف . ۲ - کلمه ای که در حسرت و افسوس استعمال شود.
فرهنگ فارسی
افسوس، حسرت، اندوه، پشیمانی، مضایقه کردن ۱ - ( اسم ) افسوس اسف حسرت دریغ داشتن . ۲ - کلمه ای که در حسرت و افسوس استعمال میشود اندوه و دشوار و اندوه کردن بر تقصیرات گذشته . افسوس و اندوه .