درگردیدن. [ دَ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) درگشتن. گردیدن. گردش کردن. افتادن. ( آنندراج ). تدحرج. ( مجمل اللغة ). تزحلق. درغلتیدن. تکردح : قمری از بی وطنی چند به هر درگرددلطف معشوق چه شد، سرو چمن درگردد.محمدسعید اشرف ( از آنندراج ). || نگون و سرنگون و دگرگون شدن. متحول شدن. منقلب گشتن. افکنده شدن. دروا گشتن : بدان تا لشکر از من برنگرددبنای پادشاهی درنگردد.نظامی.چه پیش آرد زمان کآن درنگرددچه افرازد زمی...