Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : درندگی

تلفظ بین المللی : /dˌarandˈeɡi/ تلفظ :‌ [d,aRand'egi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • کون دریدگی
  • بی درنگی
  • دارندگی
  • دوندگی
  • دوندگی کردن
  • درنگی
  • درنگیدن
  • دریدگی
  • پرده دریدگی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

درندگی. [ دَ رَ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل درنده. حالت و صفت درنده. سبعیت. فروست. فروسیت. و رجوع به درنده و دریدن شود.

فرهنگ فارسی

درنده بودن سبعیت .
عمل درنده حالت و صفت درنده فروست

دانشنامه عمومی

درندگی نوعی فعالیت زیستی در زمانی است که یک جانور شکارچی یا درنده، شکار یا طعمه خود را شکار می کند. درندگان اغلب برای شکار سازگار شده و مهارت بسیاری در این کار دارند.دَرَندِگان جانورانی هستند که طعمه های خود را فعالانه تعقیب کرده و به منظور خوردن می کشند. به این عمل طُعمه خواری گفته می شود.طعمه های خود را با اعضایی از بدن خود مانند دندان و چنگال می کشد.سپس بدن قربانی خود را با دندان ها و چنگال های...

مترادف و متضاد

voracity (اسم)
ولع، درندگی، پرخوری و حرص

کلمات مرتبط

  • کون دریدگی
  • بی درنگی
  • دارندگی
  • دوندگی
  • دوندگی کردن
  • درنگی
  • درنگیدن
  • دریدگی
  • پرده دریدگی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات