Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دردچین

تلفظ بین المللی : /dˈardtʃin/ تلفظ :‌ [d'aRdtSin]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • داردچین
  • دردین
  • درچینا
  • دردگین
  • درچین ورچین کر
  • درچین ورچین کردن
  • روغن دارچین
  • صلا دردادن
  • عزیز دردانه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دردچین. [ دَ ] ( نف مرکب ) دردچیننده. چیننده درد. آنکه درد را برمیدارد. ( ناظم الاطباء ). مونس و غمخوار. ( آنندراج ). کسی که آرزو کند درد و بلای کسی دیگر بدو اصابت کند و فدای او گردد. غمخوار و دلسوز :
بدین آسمانی زمین توام
ز چینم ولی دردچین توام.
نظامی.
|| علاج کننده درد. ورجوع به درد چیدن شود.

فرهنگ عمید

۱. آن که یا آنچه درد را بردارد و برطرف سازد، علاج کنندۀ درد.
۲. دلسوز و غم خوار.
۳. کسی که از فرط مهر و محبت آرزو کند که درد و مرض محبوبش به جان وی افتد و بلاگردان او شود: بدین آسمانی زمین توٲم / ز چینم ولی دردچین توٲم (نظامی۶: ۹۹۹ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - علاج کننده درد . ۲ - عاشقی که آرزو کند درد و بلای معشوق بدو سرایت کند و فدای او گردد .

کلمات مرتبط

  • داردچین
  • دردین
  • درچینا
  • دردگین
  • درچین ورچین کر
  • درچین ورچین کردن
  • روغن دارچین
  • صلا دردادن
  • عزیز دردانه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات