کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : در ترنجیدن
تلفظ بین المللی :
/dˈar tˌorandʒˈidan/
تلفظ :
[d'aR t,oRandZ'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
در ترنجیده
درترنجیدن
درترنجیده
در
دَر
دَرَ
دُرّ
دِرّ
در اب راه رفتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
درترنجیدن. [ دَ ت ُ رُ دَ ] ( مص مرکب ) ترنجیدن. درهم کشیده شدن. فشرده شدن. دارای چین و شکنج شدن. اقرعفاف. تقرعف. تقفع. تکربش. تکفت. تَکَوّی. تمعز. کَزازة. کُزوزة. کَصیص. کَنبَثَة. ( منتهی الارب ): استقفاف ؛ درترنجیدن و خشک شدن از پیری. اقرنباع ، اکمهلال ؛ درترنجیدن از سرما. اقرنماط، تکعبش ، کَرَش ؛ درترنجیدن پوست. تکمش ؛ درترنجیدن و فراهم شدن پوست. قُلوص ؛ درترنجیدن لب. کَتع؛ درترنجیدن و منقبض شد...
فرهنگ فارسی
ترنجیدن در هم کشیده شدن فشرده شدن .
کلمات مرتبط
در ترنجیده
درترنجیدن
درترنجیده
در
دَر
دَرَ
دُرّ
دِرّ
در اب راه رفتن
نظرات