در. [ دَرر ] (اِخ ) آبگیریست در دیار بنی سلیم . آب آن در تمام بهارگاه بماند. (معجم البلدان ). پارگینی است به دیار بنی سلیم . (منتهی الارب ).
دَرّه#NAME?
۱. شیر؛ لبن.
۲. [مجاز] فرزند.
۱. درون؛ اندرون.
۲. بهسوی؛ بهطرف.
۱. =دریدن
۲. درنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پردهدر، صفدر.
مروارید درشت.
〈 درّ کوهی: (زمینشناسی) = کوارتز
〈 درّ یتیم: [قدیمی] مروارید بیمانند و گرانبها.
( ~.) (اِ.) پشه .
( ~.) (اِ.) دره : (کوه ).
(دُ رّ) [ ع . ] (اِ.) مروارید. ج . دُرَر.
جمله (دَ. جُ لِ) [ فا - ع . ] (ق .) خلاصه ، بالاخره .
هم (دَ هَ) (ص مر.) آمیخته ، مخلوط . 2 - آشفته ، شوریده .
هم کردن ( ~. کَ دَ) (مص م .) 1 - مخلوط کردن . 2 - آشفته کردن .
هم شدن ( ~. شُ دَ)(مص ل .) 1 - مخلوط شدن . 2 - آشفته شدن ، عصبانی گشتن .
در حال
به سوی، به طرف
درست، دقیقا، سر
موضوع، مقوله، باب
راجع به، دربارهی
راه دسترسی یا حصول
ضربدر، نشان طول و عرض
یا (واژافزا) درون، داخل
در هنگام، در زمان، در حین
گشادگی دیوار و غیره برای عبور
برای نشان دادن تاکید بکار میرود
سرپوش بطری و قوطی و غیره، کلاهک، درپوش
معنی فعل (کارواژ) را موکدتر یا روشنتر میکند
دُرّ به معنای سیم، مروارید، چیز با ارزش
گوهر در
۱دیر ۲طولانی ۳دور
۱اطراف – نواحی ۲گردش – پرسه زدن – تفرج
در بطری
bottle cap
در چه هنگام؟
at what time?
در این مدت
during this time
در این اتاق
inside this room
در دم پاسخ داد
he answered instantly
در قوطی را باز کن
open the lid of the can
تکیه ای: bar
طاری: bar
طامه ای: bar
طرقی: bar
کشه ای: bar
نطنزی: bar
پشه
دره
سرپوش، سر
اندر، تو، داخل، درون، مدخل
جمان، دردانه، دره، گوهر، گوهر، لولو، مروارید
۱. باب، درب، دروازه
۲. اندر، تو، داخل، درون، مدخل
۳. سرپوش، سر
۴. پشه
۵. دره