معانی کلمه : دایگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شیر دادن و پرستاری کودک؛ شغل و عمل دایه؛ دایهگری.
〈 دایگی کردن: (مصدر متعدی) دایه بودن؛ شیر دادن به کودک و پرستاری کردن او.
شیر دادن و پرستاری کودک، شغل و عمل دایه، دایه گری.
* دایگی کردن: (مصدر متعدی ) دایه بودن، شیر دادن به کودک و پرستاری کردن او.
* دایگی کردن: (مصدر متعدی ) دایه بودن، شیر دادن به کودک و پرستاری کردن او.
فرهنگ معین
(یِ ) (حامص . ) شیر دادن و پرستاری از کودک .
فرهنگ فارسی
عمل و شغل دایه . شیر دادن و پرورش کودک . حضانت .
مترادف و متضاد
wet nurse (اسم)
دایه، دایگی
