معانی کلمه : داوری افتادن
لغت نامه دهخدا
داوری افتادن. [ وَ اُ دَ ] ( مص مرکب ) داوری واقع شدن. منازعه بپا شدن. داوری خاستن. رجوع به داوری شود :
پیش داوربردم او را فتنه شد داور برو
تا ز رشکش داوری افتاد با داور مرا.
پیش داوربردم او را فتنه شد داور برو
تا ز رشکش داوری افتاد با داور مرا.
فرهنگ فارسی
داوری واقع شدن
