Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : داشتن

تلفظ بین المللی : /dˈɑʃtan/ تلفظ :‌ [d'AStan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • داشتن خصوصیات نر و ماده
  • داشتن یک زن
  • داشتن یک همسر
  • داشتن و نداشتن
  • دیر داشتن
  • دین داشتن
  • راز داشتن
  • راضی داشتن
  • رام داشتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

داشتن. [ ت َ ] ( مص ) دارا بودن. مالک بودن. صاحب بودن چیزی را. صاحب آنندراج گوید: داشتن ، معروف و این گاهی یک مفعول دارد و گاهی دو مفعولی آید چنانکه گوید:فلانی زور دارد و یا ملک دارد و گاهی دو مفعولی آید چنانکه گوید: فلانی فلانی را دوست میدارد : از مهر او ندارم بی خنده کام و لب تا سرو سبز باشد و بر ناورد پده.رودکی.یک لخت خون بچه تاکم فرست از آنک هم بوی مشک دارد و هم گونه عقیق.رودکی.ای آن که من از ...

فرهنگ عمید

۱. دارا بودن، دارای چیزی بودن.
۲. پروردن.
۳. نگهداری کردن.
۴. (مصدر لازم ) متمول بودن، صاحبِ مال بودن.

فرهنگ معین

(تَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - دارا بودن . ۲ - نگاه داشتن . ۳ - به شمار آوردن ، گرفتن . ۴ - پنداشتن . ۵ - طول کشیدن . ۶ - مشغول بودن . ۷ - وادار کردن .

فرهنگ فارسی

دارابودن، پروردن، نگهداری کردن، مالک، بدار۱ - ( مصدر ) دارابودن مالک بودن . ۲ - نگاه داشتن ضبط کردن . ۳ - پنداشتن ۴ - طول کشیدن : ( چنانکه از نماز پیشین تا شب بداشت . ) ( بیهقی ۵ ) ۴۴٠ - وادار کردن واداشتن : ( خواجه بلعمی را بر آن داشت تا .... ) ( مقدمه شاهنامهابو منصوری . هزاره فردوسی ۶ . ) ۱۳۵ - مواظبت کردن تعهد کردن : مرا اگر بداری بکار آیمت . ۷ - وجود شئ خارجی در شئ دیگر ( موقتا ) ( دیوار موش ...

گویش اصفهانی

تکیه ای: bedâri
طاری: dârd(mun)
طامه ای: dârdan
طرقی: dârdmun
کشه ای: dârdmun
نطنزی: dârdan

گویش بختیاری

داشتن.

مترادف و متضاد

relieve (فعل)تخفیف دادن، کمک کردن، داشتن، تسلی دادن، بر کنار کردن، خلاص کردن، تغییر پست دادن، بر جسته ساختن، ریدنbear (فعل)تاب اوردن، بردن، مربوط بودن، حمل کردن، داشتن، زاییدن، تحمل کردن، متحمل شدن، در برداشتن، میوه دادنhave (فعل)دانستن، بدست اوردن، جلب کردن، گذاشتن، رسیدن به، داشتن، کردن، وادار کردن، صرف کردن، دارا بودن، بهره مند شدن از، مالک بودن، باعی انجام کاری شدن، در مقابل داراown (فعل)اقرار...

واژه نامه بختیاریکا

ماضی واژه داری؛ فرض کردن. مثلاً همه داری گووته یعنی فرض کن برادرته

کلمات مرتبط

  • داشتن خصوصیات نر و ماده
  • داشتن یک زن
  • داشتن یک همسر
  • داشتن و نداشتن
  • دیر داشتن
  • دین داشتن
  • راز داشتن
  • راضی داشتن
  • رام داشتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات