داخلی. [ خ ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به داخل ، درونی. مقابل خارجی و بیرونی. اندرونی. باطنی. - استعمال داخلی ؛ خوردن و آشامیدن و حقنه ( در دوا ) .مقابل استعمال خارجی ، که اندرونی است. رجوع به داخلة شود.
فرهنگ عمید
درونی، اندرونی.
فرهنگ معین
(خِ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) ۱ - درونی ، اندرونی . ۲ - مربوط به داخل یک کشور یا یک ناحیه یا یک مؤسسه و غیره .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - درونی اندرونی مقابل خارجی . ۲ - مربوط به داخل یک کشور یک ناحیه یک موسسه و غیره .
دانشنامه عمومی
داخلی می تواند به موارد گوناگونی اشاره داشته باشد، از جمله:داخلی (نقاشی)، نقاشی ادگار دگاداخلی (فیلم)، فیلم وودی آلنجنگ داخلیطراحی داخلیحسابرسی داخلیضرب داخلیپزشکی داخلیوزارت داخلهwiki: نقاشی رنگ روغنی از ادگار دگاست که بین سال های ۱۸۶۸–۱۸۶۹ کشیده شده و رمزآلودترین اثر او به شمار می رود. نقاشی مواجههٔ یک مردِ ایستاده در آستانهٔ اتاق را با زنی نیمه برهنه در روشنایی کم فروغ چراغ به تصویر می کشد. به ...
گویش دزفولی
درون
مترادف و متضاد
اندرونی، داخله، درونی ≠ بیرونی، خارجی
territorial (صفت)زمینی، محلی، داخلی، منطقه ای، ارضیesoteric (صفت)محرمانه، رمزی، مبهم، سری، داخلی، مشکوک، درونیinnate (صفت)اصلی، چسبنده، ذاتی، داخلی، طبیعی، درونی، درون زاد، لاینفک، جبلی، فطری، غریزی، مادرزادben (صفت)داخلی، باطنیinternal (صفت)داخلی، باطنی، درونی، ناشی از درونinterior (صفت)داخلی، درونی، دور از مرز، دور از کرانهinner (صفت)داخلی، باطنی، خودم...