founder (فعل)فرو نشستن، سر خوردن، خیط و پیت کردن، فرو ریختن، فرو رفتن، خیط و پیت شدن، از پا افتادن، لنگ شدنflush (فعل)سرخ شدن، خیط و پیت کردن، قرمز کردن، بطور ناگهانی غضبناک شدن، بهیجان امدن، چهره گلگون کردن، ابریزمستراح را باز کردن، اب را با فشار ریختنbring out (فعل)زاییدن، خارج کردن، از اختفا بیرون اوردن، خیط و پیت کردنmuff (فعل)خیط و پیت کردن، سردواندنrouge (فعل)خیط و پیت کردن، سرخاب مالیدن، سر...