کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خیز-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خیز کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈiz kˈardan/
تلفظ :
[x'iz k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
نشست و خیز کردن
با جست و خیز حرکت کردن
از روی شادی جست و خیز کردن
تفریح و جست و خیز کردن
جست و خیز کردن
پاشنه خیز کردن
خیز اوردن جهت بلند کردن
کون خیزه کردن
به وسیله اب پاشی خیس کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خیز کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیز برداشتن. به تندی جهیدن و بلند شدن :
از آن گرمی ز شه پرهیز کردی
ز پیش شه بتندی خیز کردی.
نظامی.
روشنی بر دفتر چارم بریز
کافتاب از چرخ چارم کرد خیز.
مولوی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جهیدن جست برداشتن .
مترادف و متضاد
۱. خیز برداشتن، جهیدن
۲. دویدن
کلمات مرتبط
نشست و خیز کردن
با جست و خیز حرکت کردن
از روی شادی جست و خیز کردن
تفریح و جست و خیز کردن
جست و خیز کردن
پاشنه خیز کردن
خیز اوردن جهت بلند کردن
کون خیزه کردن
به وسیله اب پاشی خیس کردن
نظرات