کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خوندار
تلفظ بین المللی :
/xˈuːndɑr/
تلفظ :
[x'u:ndAR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
گویش مازنی
کلمات مرتبط
خودآرایی
خودداری از دادن رای
خودداری کردن
خودداری کردن از
خونبار
خونبار، خونبار
قوه خودداری
خونسار
خوددار
لغت نامه دهخدا
گویش مازنی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خوندار. ( نف مرکب ) دارنده خون. || قاتل. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) : از خجلت رخ تو که خوندار لاله است گلها بزیر شهپر مرغان خزیده اند.میرزا صائب ( از آنندراج ).غارتگر جنت از بر و دوش خوندار خلایق از بناگوش.واله هروی. || وارث مقتول. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) : کشته گر کشتی ظهوری دیده راهیچ جرمی نیست دل خوندار تست.ظهوری ( از آنندراج ).خوندار کشتگان وفا غیر یار نیست خونم حنای پای تو شد پایمال...
گویش مازنی
/Khoon daar/ نوعی تفنگ قدیمی
کلمات مرتبط
خودآرایی
خودداری از دادن رای
خودداری کردن
خودداری کردن از
خونبار
خونبار، خونبار
قوه خودداری
خونسار
خوددار
نظرات