کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خوشیدن | کلماتور
معانی کلمه : خوشیدن
تلفظ بین المللی :
/xoʃˈidan/
تلفظ :
[xoS'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
باز خوشیدن
خوشیدنی
خوشیمن
محو در نور خروشیدن
خروشیدن
خوشیده
خوشین
خروشیدن بقصد دعوا
خوسیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خوشیدن. [ دَ ] ( مص ) خشکیدن. خشک شدن. ( ناظم الاطباء ) : نشد هیچکس پیش جویا برون که رگشان بخوشید گویی ز خون.فردوسی.بفصل ربیع میان آن آبگیر همچون بحیره باز بخوشد. ( فارسنامه ابن بلخی ).به کآبله را ز طفل پوشندتا خون بجوش را بخوشند.نظامی.|| منقبض شدن. منقلص شدن. در هم کشیده شدن. ترکیدن از خشکی. ( ناظم الاطباء ). پژمریدن. ( یادداشت مؤلف ): ذنبه ؛ خوشیدن لب از تشنگی. ( منتهی الارب ). || چین دار شدن. ...
فرهنگ عمید
خشک شدن، خشکیدن: بخوشید سرچشمه های قدیم / نماند آب جز آب چشم یتیم (سعدی۱: ۵۸ ).
فرهنگ معین
(دَ ) [ په . ] (مص ل . ) خشک شدن ، خشکیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) خشک شدن خشکیدن .
کلمات مرتبط
باز خوشیدن
خوشیدنی
خوشیمن
محو در نور خروشیدن
خروشیدن
خوشیده
خوشین
خروشیدن بقصد دعوا
خوسیدن
نظرات