معانی کلمه : خودنویس
لغت نامه دهخدا
خودنویس. [ خوَدْ / خُدْ ن ِ ] ( ص مرکب ) قلمی است که جوهر در مخزن جوف آن ذخیره کنند و نویسند.
فرهنگ عمید
قلمی با محفظۀ جوهر و بدون نیاز به زدن در دوات.
فرهنگ معین
( ~. نِ ) (ص فا. اِمر. ) نوعی قلم دارای محفظه ای که جوهر را در آن می ریزند.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) قلمی که مایع نوشتنی در مخزن آن جای دارد و برای نوشتن احتیاجی بدوات ندارد .
قلمی است که جوهر در مخزن جوف آن ذخیره کنند و نویسند .
قلمی است که جوهر در مخزن جوف آن ذخیره کنند و نویسند .
