معانی کلمه : خوشنویسی
لغت نامه دهخدا
خوش نویسی. [ خوَش ْ / خُش ْ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل خوش نویس. خطاطی. مشاقی. ( یادداشت مؤلف ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خوش خطی .
نوشتن یک متن براساس تمام قواعد و ضوابط زیباشناختی کتابت متـ . خطاطی
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
calligraphy (اسم)
خط، خطاطی، خوش نویسی
فرهنگستان زبان و ادب
{calligraphy} [هنرهای تجسمی] نوشتن یک متن براساس تمام قواعد و ضوابط زیباشناختی کتابت
متـ . خطاطی
