معانی کلمه : خودسری کردن
لغت نامه دهخدا
خودسری کردن. [ خوَدْ / خُدْ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) لجاج کردن. خیره سری کردن. استبداد ورزیدن.
فرهنگ فارسی
لجاج کردن خیره سری کردن
مترادف و متضاد
۱. خیرهسری کردن، خودرایی کردن
۲. تمرد کردن، نافرمانی کردن، گستاخی کردن، عصیان ورزیدن، سرکشی کردن، طغیان کردن، نافرمانی کردن
۳. خودکامگی کردن، لجاجت به خرج دادن، کلهشقی کردن، یکدندگی کردن
