معانی کلمه : خنک کردن
لغت نامه دهخدا
خنک کردن. [ خ ُ ن ُ ک َ دَ ]( مص مرکب ) سرد کردن. تبرید. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
سرد کردن تبرید
مترادف و متضاد
سرد کردن
از شور و نوا انداختن، کمشور و شوق کردن
۱. سرد کردن
۲. از شور و نوا انداختن، کمشور و شوق کردن
