معانی کلمه : خم پذیر
لغت نامه دهخدا
خم پذیر. [ خ َ پ َ ] ( نف مرکب ) قابل ارتجاع. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
کمان تا فزونتر بود خم پذیر
فزون باشدش سختی زخم تیر.پایم چو دو لام خم پذیر است.
کمان تا فزونتر بود خم پذیر
فزون باشدش سختی زخم تیر.پایم چو دو لام خم پذیر است.
فرهنگ فارسی
قابل ارتجاع
مترادف و متضاد
pliable (صفت)
قابل انعطاف، خم شو، خم پذیر، انحناء پذیر، نرم شدنی
