خم . [ خ ُ ] (ص ) ساکت . خاموش . (از ناظم الاطباء).
خم . [ خ ِم م ] (ع اِ) بستان خالی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
۱. ظرف سفالی بزرگ: ◻︎ بیا ساقی از خمّ دهقان پیر / میی در قدح ریز چون شهدوشیر (نظامی۵: ۷۷۴).
۲. (موسیقی) [قدیمی] کوس؛ طبل: ◻︎ بفرمود تا بر درش گاودم / دمیدند و بستند رویینه خم (فردوسی: ۴/۸).
(خُ) (اِ.) 1 - ظرف سفالینی بزرگ که در آن آب ، سرکه ، یا شراب ریزند. 2 - کوس ، طبل .
(خَ) 1 - (ص .) کج . 2 - پیچ و تاب . 3 - (اِ.) طاق ایوان . 4 - خانة زمستانی . 5 - گره ابرو، اخم .
خُم:خودم، مقابل خُش:خودش. خام و ناپخته.
خمره، خنب، دن، خمب
انحنا، خمیدگی، قوس ≠ راستی
کج، کجی، اعوجاج، مقوسگونه، ناراستی
۱. انحنا، خمیدگی، قوس
۲. کج، کجی، اعوجاج، مقوسگونه، ناراستی ≠ راستی
۳. پیچ، تاب، شکن، شکنج
۴. خن، خانه(زمستانی)