کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خلیع العذار
تلفظ بین المللی :
/xˈaliʔ alʔˈezɑr/
تلفظ :
[x'ali? al?'ezAR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دانشنامه عمومی
کلمات مرتبط
خلیعالعذار
خلیعالعذاری
الخلیل
برهان الدین خلیل الله
بقعه خلیل الرحمان
تقی الدین خلیل
حسام الدین خلیل لر
خلیلی خلیل الله
خلیل الرحمان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دانشنامه عمومی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خلیعالعذار. [ خ َ عُل ْ ع ِ ] ( ع ص مرکب )ساده و صورت عاری از ریش و سبیل. ( ناظم الاطباء ). || اسب بی لگام و شتر بی مهار. ( شرفنامه منیری ). مهارگسسته. افسارگسیخته. ( یادداشت بخط مؤلف ). || راه بدون دربند. || سرکش. ( ناظم الاطباء ). سرخود. ( یادداشت بخط مؤلف ) : دیوانگان گشته خلیعالعذار.فرخی.|| بی شرم. ناپاک. ( ربنجنی ). || بی پرده. بی حجاب. بی پروا. متهتک. ( یادداشت بخط مؤلف ) : عوام در میان آ...
فرهنگ عمید
۱. لگام گسیخته.
۲. سرگردان.
دانشنامه عمومی
نافرمان.رها و بی افسار .رها شده
کلمات مرتبط
خلیعالعذار
خلیعالعذاری
الخلیل
برهان الدین خلیل الله
بقعه خلیل الرحمان
تقی الدین خلیل
حسام الدین خلیل لر
خلیلی خلیل الله
خلیل الرحمان
نظرات