خطاب . [ خ َطْ طا ] (اِخ ) نام او سلیمان ابی جعفربن ایمن کاتب خطاب بن ابی خطاب و از اهل دعوت و یکی از بلغای زبان عرب بود. (از الفهرست ابن الندیم ).
خطاب . [ خ َطْ طا ] (ع ص ) متصرف در خطبه ، یعنی کسی که عارف به امر خطبه باشد و مشغول بدان و موقع آن در میان طرفین باشد. (از ناظم الاطباء) (از تاج العروس ).
(خَ طّ) [ ع . ] (ص .) بسیار خطاب کننده .
(خِ) [ ع . ] (اِ.) سخنی که رویاروی گفته شود.
سخن
سخن
سخن
عنوان، مخاطبه، گفتگو
عتاب، بازخواست، سرزنش
حکم، دستور، فرمان، امر
۱. عتاب، بازخواست، سرزنش
۲. عنوان، مخاطبه، گفتگو
۳. حکم، دستور، فرمان، امر
سخن