معانی کلمه : خطاب
لغت نامه دهخدا
خطاب . [ خ َطْ طا ] (اِخ ) نام او سلیمان ابی جعفربن ایمن کاتب خطاب بن ابی خطاب و از اهل دعوت و یکی از بلغای زبان عرب بود. (از الفهرست ابن الندیم ).
خطاب . [ خ َطْ طا ] (ع ص ) متصرف در خطبه ، یعنی کسی که عارف به امر خطبه باشد و مشغول بدان و موقع آن در میان طرفین باشد. (از ناظم الاطباء) (از تاج العروس ).
فرهنگ عمید
۱. مخاطب قرار دادن کسی، با کسی رویاروی سخن گفتن.
۲. (اسم ) [قدیمی] عنوان، لقب.
۳. (اسم ) [قدیمی] حُکم.
۲. (اسم ) [قدیمی] عنوان، لقب.
۳. (اسم ) [قدیمی] حُکم.
فرهنگ معین
(خَ طّ) [ ع . ] (ص .) بسیار خطاب کننده .
(خِ) [ ع . ] (اِ.) سخنی که رویاروی گفته شود.
(خَ طّ ) [ ع . ] (ص . ) بسیار خطاب کننده .
(خِ ) [ ع . ] (اِ. ) سخنی که رویاروی گفته شود.
(خِ ) [ ع . ] (اِ. ) سخنی که رویاروی گفته شود.
فرهنگ فارسی
۱ - (مصدر ) رویاروی سخن گفتن مخاطبه. ۲ - ( اسم ) سخنی که رویاروی گفته شود سخنی که بکس بگویند و پاسخ شنوند .
ابن یوسف بن الانبازی قرطبی متوفی به ۴۵٠ ه. ق . از نویسندگانست و اوراست کتاب توشیح مختصر شرح الزاهر عبدالرحمن بن اسحق .
( خط آب ) کنایه از نقش آب که ثبات و بقا ندارد .
ابن یوسف بن الانبازی قرطبی متوفی به ۴۵٠ ه. ق . از نویسندگانست و اوراست کتاب توشیح مختصر شرح الزاهر عبدالرحمن بن اسحق .
( خط آب ) کنایه از نقش آب که ثبات و بقا ندارد .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
سخن
گویش دزفولی
سخن
مترادف و متضاد
سخن
عنوان، مخاطبه، گفتگو
عتاب، بازخواست، سرزنش
حکم، دستور، فرمان، امر
۱. عتاب، بازخواست، سرزنش
۲. عنوان، مخاطبه، گفتگو
۳. حکم، دستور، فرمان، امر
address (اسم)
نشانی، خطاب، ادرس، نطق، خطابه، نام و نشان، سرنامه، طرز خطاب، خطابت، عنوان، مهارت، ارسال
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
سخن
فرهنگستان زبان و ادب
خط آب
{waterline} [حمل ونقل دریایی] امتداد نقاط تماس سطح آب با بدنۀ کشتی
{waterline} [حمل ونقل دریایی] امتداد نقاط تماس سطح آب با بدنۀ کشتی
