معانی کلمه : خطاب کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مکالمه کردن روباروی سخن گفتن
مترادف و متضاد
صدازدن، مخاطب قرار دادن، نامیدن
سرزنش کردن، عتاب کردن، مورد عتاب قرار دادن
۱. صدازدن، مخاطب قرار دادن، نامیدن
۲. سرزنش کردن، عتاب کردن، مورد عتاب قرار دادن
