معانی کلمه : خروج
لغت نامه دهخدا
سگالیده ٔ جنگ مانند قوج
تبر برده بر سر چو تاج خروج .
فرهنگ عمید
۱. خارج شدن؛ بیرون آمدن؛ بیرون رفتن.
۲. (اسم) (ادبی) از حروف قافیه که پس از حرف وصل قرار دارد، چنانکه در «کشتیم» و «رشتیم»، «ی» حرف وصل و «م» خروج است.
۳. [قدیمی] بیرون شدن از اطاعت؛ طغیان؛ عصیان.
〈 خروج کردن: (مصدر لازم) طغیان کردن؛ قیام کردن؛ یاغی شدن.
فرهنگ معین
(خُ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - بیرون شدن . ۲ - طغیان کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
خروج (ادبیات)
در اصطلاح قافیه، دومین حرف پس از روی که وصل بدان پیوندند، مانند «م» در کلمات «کشتیم» و «رشتیم»: خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم/دیبا نتوان یافت از این پشم که رشتیم. نیز ← قافیه
در اصطلاح قافیه، دومین حرف پس از روی که وصل بدان پیوندند، مانند «م» در کلمات «کشتیم» و «رشتیم»: خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم/دیبا نتوان یافت از این پشم که رشتیم. نیز ← قافیه
wikijoo: خروج
فرهنگ فارسی
تخلیۀ اتاق و تصفیۀ حساب
دانشنامه عمومی
در رو
مترادف و متضاد
طغیان کردن، عصیان ورزیدن
سرکشی، قیام، طغیان، عصیان
برون شد، بیرونرفت، برونرفت ≠ دخول
بیرون آمدن، بیرون شدن، خارج شدن، در آمدن
۱. برون شد، بیرونرفت، برونرفت
۲. سرکشی، قیام، طغیان، عصیان
۳. بیرون آمدن، بیرون شدن، خارج شدن، در آمدن
۴. طغیان کردن، عصیان ورزیدن ≠ دخول
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
برو نرفت، برونرو
فرهنگستان زبان و ادب
{check-out} [گردشگری و جهانگردی] تخلیۀ اتاق و تصفیۀ حساب
