معانی کلمه : خروج کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بدشمنی برخاستن عصیان کردن طغیان کردن .
مترادف و متضاد
شوریدن، طغیان کردن، یاغی شدن، سرکشی کردن، بهدشمنی برخاستن، عصیان ورزیدن، عصیان کردن، شورش کردن

شوریدن، طغیان کردن، یاغی شدن، سرکشی کردن، بهدشمنی برخاستن، عصیان ورزیدن، عصیان کردن، شورش کردن