معانی کلمه : خرج
لغت نامه دهخدا
خرج . [ خ َ ] (اِخ ) نام وادیی است . (منتهی الارب ).
خرج . [ خ َ ] (ع مص ) بکار بردن پول ،یعنی دادن پول و خریدن چیز. (یادداشت بخط مؤلف ).
خرج . [ خ ُ رُ ] (ع اِ) ج ِ خَروج . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ دخل] هزینه.
۲. (نظامی ) [مجاز] مادۀ منفجره ای برای پرتاب گلوله، موشک، و مانند آن.
۳. (فقه ) نفقه.
۴. (اسم مصدر ) [قدیمی] مصرف.
۲. (نظامی ) [مجاز] مادۀ منفجره ای برای پرتاب گلوله، موشک، و مانند آن.
۳. (فقه ) نفقه.
۴. (اسم مصدر ) [قدیمی] مصرف.
فرهنگ معین
(خُ) [ ع . ] (اِ.) نک خرجین .
(خَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - هزینه . 2 - حق کار و زحمت . 3 - نفقه . 4 - مادة منفجره برای پرتاب گلوله و مانند آن .
(خُ ) [ ع . ] (اِ. ) نک خرجین .
(خَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - هزینه . ۲ - حق کار و زحمت . ۳ - نفقه . ۴ - مادة منفجره برای پرتاب گلوله و مانند آن .
(خَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - هزینه . ۲ - حق کار و زحمت . ۳ - نفقه . ۴ - مادة منفجره برای پرتاب گلوله و مانند آن .
فرهنگ فارسی
هزینه، خراج، باج، هزینه، نقیض دخل، اخراج جمع
( اسم ) خرجین خرجینه بار دان .
نام وادیی در دیار بنی تمیم است از آن بنی کعب بن عنبر در سفلای صمان .
( اسم ) خرجین خرجینه بار دان .
نام وادیی در دیار بنی تمیم است از آن بنی کعب بن عنبر در سفلای صمان .
گویش مازنی
هزینه – خرج
نام روستایی در حوزه ی خانقاپی سوادکوه
/Kherj/ هزینه – خرج & نام روستایی در حوزه ی خانقاپی سوادکوه
مترادف و متضاد
امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه ≠ دخل، برج، درآمد
۱. امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه ≠ دخل، برج، درآمد
۲. باج، خراج
۳. باروت، مواد منفجره
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( خَرج ) به خرج رهدِن
غذای مراسم. مثلاً خَرج دادِن یعنی غذا درست کردن؛ غذا دادن
بَرج
غذای مراسم. مثلاً خَرج دادِن یعنی غذا درست کردن؛ غذا دادن
بَرج
