کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : خجاء
تلفظ بین المللی :
/xadʒˈɑ/
تلفظ :
[xadZ'A]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
خجاءه
عرفه خجا
لامپ خلاء
بی خجالت
خجالت آور
خجالت دادن
خجالت کش
خجالت کشیدن
خجالتآلود
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خجاء. [ خ َ ] ( ع مص ) زدن. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ). خجأه بالعصا؛ ای ضربه بالعصا. || شب گذشتن و منقطع شدن. ( از منتهی الارب ) ( از معجم الوسیط ). || گاییدن. ( از منتهی الارب ). || پنهان بخانه آمدن. ( از منتهی الارب ). || انقماع. انکسار. ( از اقرب الموارد ). || شرم کردن. ( از معجم الوسیط ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). استحیاء. || فحش گفتن. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة )...
کلمات مرتبط
خجاءه
عرفه خجا
لامپ خلاء
بی خجالت
خجالت آور
خجالت دادن
خجالت کش
خجالت کشیدن
خجالتآلود
نظرات