معانی کلمه : خجالت دادن
لغت نامه دهخدا
خجالت دادن. [ خ َ / خ ِ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) موجب خجالت فراهم آوردن. کسی را شرمسار کردن. موجب شرمساری کسی شدن. شرمسار کردن. شرمگین کردن. چون : معلم در حضور شاگردان شاگرد تنبل را خجالت داد. و یا: پاسبان با نشان دادن مال دزدی شده دزد را خجالت داد.
فرهنگ فارسی
شرمنده کردن
موجب خجالت فراهم آوردن کسی را شرمسار کردن .
دانشنامه عمومی
موجب شرمساری
جملات نمونه
فرزندان خود را جلوی دیگران خجالت ندهید
do not embarrass your children in front of others
مترادف و متضاد
از رو بردن
شرمسار کردن، شرمنده کردن
۱. شرمسار کردن، شرمنده کردن
۲. از رو بردن
