معانی کلمه : خانه خراب
لغت نامه دهخدا
خانه خراب. [ ن َ / ن ِ خ َ ] ( ص مرکب ) تهی دست. ( ناظم الاطباء ). بدبخت. مظلوم. ستمدیده.
- امثال :
ظالم همیشه خانه خراب است .
|| دشنام گونه ای است که گاه از روی شفقت و رقت و گاه از راه اعجاب و استحسان و گاه از راه غضب و خشم گویند. || سبکبار. ( ناظم الاطباء ). || دروغگو. ( ناظم الاطباء ).
- امثال :
ظالم همیشه خانه خراب است .
|| دشنام گونه ای است که گاه از روی شفقت و رقت و گاه از راه اعجاب و استحسان و گاه از راه غضب و خشم گویند. || سبکبار. ( ناظم الاطباء ). || دروغگو. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( ~. خَ ) (ص مر. ) ۱ - تهیدست ، بدبخت . ۲ - نوعی نفرین دال بر آرزوی بدبختی کسی . مق . خانه آبادان .
فرهنگ فارسی
تهی دست بدبخت
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
خاکسترنشین، ویرانهنشین
تهیدست، مایهسوخته، مفلس، ورشکست، ورشکسته
