معانی کلمه : حساب کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
سنجیدن
بررسی کردن مطالعه و دقت کردن
دانشنامه عمومی
آماردن.
مترادف و متضاد
شماره کردن
برآورد کردن
محسوبداشتن
شمارش، محاسبه
شمردن، محاسبه کردن
خیال کردن، فرض کردن، فکر کردن
۱. شماره کردن
۲. شمردن، محاسبه کردن
۳. سنجیدن
۴. برآورد کردن
۵. شمارش، محاسبه
۶. محسوبداشتن
۷. خیال کردن، فرض کردن، فکر کردن
فرهنگ فارسی ساره
همارنیدن
برآورد کردن
واژه نامه بختیاریکا
تی بلند آویدِن
