Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حس لامسه

تلفظ بین المللی : /hˈes lˈɑmesˌeː/ تلفظ :‌ [h'es l'Ames,e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • حس
  • حس اگاهی
  • حس بویایی
  • حس ترحم
  • حس تشخیص
  • حس تقریر
  • حس خارش
  • حس خارش یا سوزش داشتن
  • حس ذائقه
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

حس لامسه. [ ح ِس ْ س ِ م ِ س َ / س ِ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) لمس ببسائی. ببساوش. قوه ای که بدان سختی و سستی و نرمی و درشتی و سردی و گرمی تمیز کنند. وآن یکی از حواس خمسه ظاهره است. رجوع به حس شود.

فرهنگ فارسی

لمس بینائی قوه که بدان سختی و سستی و نرمی و درشتی و سردی و گرمی تمیز کنند

مترادف و متضاد

touch (اسم)
احساس با دست، حس لامسه، لمس دست زنی، پرماس

کلمات مرتبط

  • حس
  • حس اگاهی
  • حس بویایی
  • حس ترحم
  • حس تشخیص
  • حس تقریر
  • حس خارش
  • حس خارش یا سوزش داشتن
  • حس ذائقه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات