معانی کلمه : حرف شنوی
لغت نامه دهخدا
حرف شنوی. [ ح َ ش ِ ن َ ] ( حامص مرکب ) حالت آدم حرف شنو. رجوع به حرف شنو شود.
فرهنگ فارسی
حالت آدم حرف شنو
مترادف و متضاد
پندپذیری، نصیحتپذیری، پندنیوشی
obedience (اسم)
متابعت، تمکین، خشوع، اطاعت، فرمان برداری، حرف شنوی، رامی
