Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جلب

تلفظ بین المللی : /dʒˈalb/ تلفظ :‌ [dZ'alb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • جَلَب
  • جلب رضایت کردن
  • جلب لطف کردن
  • جلب محبوبیت عامه
  • جلب کردن
  • جلب توجه کننده مشتری
  • جلب توجه
  • جلب کرده
  • زن جلب
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

جلب . [ ج َ ل ِ ] (ع اِ) صدا و آواز چیزها. (برهان ).

جلب . [ ج َ ] (ع اِ) جنایت . (منتهی الارب ). گناه و جنایت . (ازاقرب الموارد).

جلب . [ ج ِ ] (ع اِ) پالان با ساز و پوشش . پالان یا چوب پالان بی تنگ و ساز. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جُلب شود.

جلب . [ ج ُ ] (...

فرهنگ عمید

شوروغوغا؛ فتنه و آشوب.

۱. بدذات، نابکار، و حقه‌باز.
۲. [عامیانه] زن بدکار.

۱. به سوی خود کشیدن؛ جذب کردن.
۲. [مجاز] علاقه‌مند کردن دیگران به خود.
۳. (حقوق) [مجاز] دستگیر کردن از طریق قانون؛ بازداشت: حکم جلب.

۱. بدذات، نابکار، و حقه باز.۲. [عامیانه] زن بدکار.شوروغوغا، فتنه و آشوب.۱. به سوی خود کشیدن، جذب کردن.۲. [مجاز] علاقه مند کردن دیگران به خود.۳. (حقوق ) [مجاز] ...

فرهنگ معین

(جَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - کشیدن ، ربودن . 2 - بازداشت ، دستگیری .

(جَ لَ) [ ع . ] (ص .) 1 - هر چیز فاسد. 2 - حقه باز. 3 - زن بدکار.

(جَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - کشیدن ، ربودن . ۲ - بازداشت ، دستگیری .
(جَ لَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - هر چیز فاسد. ۲ - حقه باز. ۳ - زن بدکار.

فرهنگ فارسی

هرچیزقلب وناسره، آدم بدذات ونابکاروحقه باز، کشیدن، کشیدن ازجایی بجای دیگر
( اسم ) ژالاپ
موضعی است . منزلی است از منازل حاجیان صنعائ در راه تهامه میان جون و جازان .

دانشنامه عمومی

به دست آوردن

(جَلَب) حقه باز کلاهبردار

مترادف و متضاد

جذب، ربایش

آوردن، بردن، کشیدن

احضاریه، احضار، توقیف ≠ دفع

پست، خوار، دون، زبون، سفله، فرومایه

روسپی، زناکار، غر، فاحشه، قحبه، هرجایی

حقه‌باز، دغل، متقلب، محیل، مکار، نادرست

۱. احضاریه، احضار، توقیف
۲. جذب، ربایش
۳. آوردن، بردن، کشیدن ≠ دفع

۱. حقهباز، دغل، متقلب، محیل، مکار، نادرست ۲. پست، خوار، دون، زبون، سفله، فرومایه ۳. روسپی، زناکار، غر، فاح...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جَلَب به فتح جیم و باء به معنای استقرار فرد در محل متعلق زکات است که زکات را جمع آوری می کند.استقرار عامل زکات در مکانی و فرستادن کسی به محلّ مال متعلّق زکات برای انتقال آن به آن جاو یا بانگ برآوردن بر اسب از پشت سر، هنگام مسابقه را گویند.کاربرد جلب در فقهاز آن به مناسبت در باب زکات و سبق و رمایه سخن گفته اند.نهی از جلبرسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله- بنابر روایتی که از آن حضرت نقل شده-...

فرهنگ فارسی ساره

بازداشت، ترفندگر، کشیدن، گرفتن، واکش، فراخوان


کلمات مرتبط

  • جَلَب
  • جلب رضایت کردن
  • جلب لطف کردن
  • جلب محبوبیت عامه
  • جلب کردن
  • جلب توجه کننده مشتری
  • جلب توجه
  • جلب کرده
  • زن جلب
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات