معانی کلمه : جشه
لغت نامه دهخدا
جشه . [ ج َش ْ ش َ ] (اِ) پیمانه ٔ روغن . (شرفنامه ٔ منیری ) (برهان قاطع).
جشه . [ ج َ ش ْ ش َ ] (اِخ ) ... بنت عبدالجباربن وائل از زنان محدث بوده و میمونه بنت حجر از او روایت کرده است . (تاج العروس ).
فرهنگ عمید
تشه؛ پیمانۀ روغن.
آستین پیراهن، قبا، و امثال آن: ◻︎ چون جشه فشانی ای پسر در کویم / خاک قدمت چو مشک در دیده زنم (رودکی: ۵۱۶).
تشه، پیمانۀ روغن.
آستین پیراهن، قبا، و امثال آن: چون جشه فشانی ای پسر در کویم / خاک قدمت چو مشک در دیده زنم (رودکی: ۵۱۶ ).
آستین پیراهن، قبا، و امثال آن: چون جشه فشانی ای پسر در کویم / خاک قدمت چو مشک در دیده زنم (رودکی: ۵۱۶ ).
