معانی کلمه : جدری
لغت نامه دهخدا
جدری . [ ج َ دَ ] (ع اِ)آبله و چیچک . (ناظم الاطباء). جُدری و جُدَری . (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). رجوع به جُدری شود.
جدری . [ ج َ دَ ] (ص نسبی ) منسوب بقریه ٔ جدر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). این نسبت قیاسی است وبرخلاف قیاس جیدری نیز آمده است . (از تاج العروس ).
فرهنگ عمید
آبله، چیچک.
فرهنگ معین
(جُ دَ ) [ ع . ] (اِ. ) آبله ، نوعی آبله که بر پاهای کودکان پدید آید، چیچک .
فرهنگ فارسی
( اسم ) آبله نوعی از آبله که بر پاهای کودکان پدید آید چیچک . یا جدری کاذب . آبله مرغان
منسوب بقریه جدر این نسبت قیاسی است و بر خلاف قیاس جیدری نیز آمده است .
منسوب بقریه جدر این نسبت قیاسی است و بر خلاف قیاس جیدری نیز آمده است .
