معانی کلمه : جدر
لغت نامه دهخدا
جدر. [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جدار. (منتهی الارب ). || نباتی است . (مهذب الاسماء).
جدر. [ ج َ دِ ] (ع ص ) سزاوار.شایسته . لایق . (ناظم الاطباء). خلیق . (قطر المحیط).
جدر. [ ج ُ دُ ] (ع اِ) جمع جدار که به معنی دیوار است . (غیاث اللغات ) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
جذر۲#NAME?
= جذر۲
فرهنگ معین
(جَ ) [ ع . ] (اِ. ) دیوار. ج . جدار.
فرهنگ فارسی
دیوار، جدران جمع، دیوارها، جمع جدار، جوشهایی که روی پوست بدن پیداشود، آبله
( اسم ) جمع جدار دیوارها.
ذو جدر چرا گاهی است بر شش میل از مدینه در ناحیه قبا .
( اسم ) جمع جدار دیوارها.
ذو جدر چرا گاهی است بر شش میل از مدینه در ناحیه قبا .
