معانی کلمه : جدال
لغت نامه دهخدا
جدال . [ ج َدْ دا ] (ع ص ) بسیارجدل . (منتهی الارب ). || کابک فروش . (منتهی الارب ). بیاع مرغ . (مهذب الاسماء). || فروشنده ٔ غوره ٔ خرما. (از اقرب الموارد): کان فلان ُ جدالاً فصارَ تماراً؛ اَی کان بائع الجدال او بایع الحمام فی الجدیله . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. جنگ، ستیز: بی خیل و بی سپاه شکستی سپاه ها / بی جنگ و بی جدال گُشادی حصارها (لامعی: ۶ ).
۲. پیکار، رقابت: جدال بر سر قهرمانی.
۳. کشمکش، جروبحث، بگومگو.
۲. پیکار، رقابت: جدال بر سر قهرمانی.
۳. کشمکش، جروبحث، بگومگو.
فرهنگ معین
(جِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) نبرد کردن . ۲ - (اِمص . ) دشمن . ۳ - (اِ. ) جنگ ، ستیز.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آرزم، بحث، پرخاشجویی، پیکار، جر، جنگ، حرب، خصومت، رزم، زدوخورد، ستیز، ستیزه، عناد، کشمکش، گیرودار، مجادله، مخاصمه، مرافعه، مشاجره، معرکه، مقاتله، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع، نقار
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
اکا مکا؛ مکاوری؛ پیر و گِر
