کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه جانشین-کردن | کلماتور
معانی کلمه : جانشین کردن
تلفظ بین المللی :
/dʒɑnˈeʃin kˈardan/
تلفظ :
[dZAn'eSin k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
جانشین کردن غذا
در ذهن جانشین کردن
جانشینی کردن
جانفشان کردن
کران جانسون
جانشین
جانشین شدن
جانشین موقت
جانشین اعلامی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
جانشین کردن. [ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قائم مقام کردن. بدل کردن.
فرهنگ فارسی
قائم مقام کردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
substitute (فعل)تعویض کردن، جابجا کردن، جانشین کردنswap (فعل)عوض کردن، بیرون کردن، مبادله کردن، جانشین کردنfill in (فعل)شرح دادن، پر کردن، جانشین کردن...
کلمات مرتبط
جانشین کردن غذا
در ذهن جانشین کردن
جانشینی کردن
جانفشان کردن
کران جانسون
جانشین
جانشین شدن
جانشین موقت
جانشین اعلامی
نظرات