معانی کلمه : جانشین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که به جای دیگری بنشیند و کارهای او را انجام بدهد.
۲. [قدیمی] خلیفه، قائم مقام، ولیعهد.
۳. عوض.
۲. [قدیمی] خلیفه، قائم مقام، ولیعهد.
۳. عوض.
فرهنگ معین
(نِ ) (ص فا. ) ۱ - قائم مقام . ۲ - ولیعهد.
فرهنگ فارسی
کسی که بجای دیگری بنشیندوکارهای اوراانجام دهد، خلیفه، قائم مقام، ولیعهد
( صفت ) ۱- کسی که بجای دیگری نشیند و وظایف او را انجام دهد قائم مقام خلیفه . ۲- ولیعهد.
( صفت ) ۱- کسی که بجای دیگری نشیند و وظایف او را انجام دهد قائم مقام خلیفه . ۲- ولیعهد.
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بدل، جایگزین، خلف، خلیفه، عوض، قائممقام، نایب، وارث، ولیعهد
