Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جان کن

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑn kˈon/ تلفظ :‌ [dZ'An k'on]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • جان زنده کن
  • جان من قبول کن
  • کنجد جان
  • جان کنی مفت
  • جان کندن
  • جان کنان
  • جان اف کندی
  • جان کندش
  • جان کندنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جانکن. [ ک َ ] ( نف مرکب ) گیرنده روح و جان. ( ناظم الاطباء ). || در حال نزع. کسی که جان دهد. محتضر. || مجازاً، بسیار رنج برنده. رنج و تعب بسیار برنده :
بیاد لعل او فرهاد جان کن
کننده کوه را چون مرد کان کن.
نظامی.
کان کن لعل چون رسید بکان
جان کنی را مدد رسید ز جان.
نظامی.

فرهنگ عمید

۱. کسی که در حال جان کندن و جان دادن است.
۲. [مجاز] سختی کش: به یاد لعل او فرهاد جان کن / کَننده کوه را چون مرد کان کن (نظامی۲: ۲۲۹ ).

فرهنگ فارسی

گیرنده روح و جان

کلمات مرتبط

  • جان زنده کن
  • جان من قبول کن
  • کنجد جان
  • جان کنی مفت
  • جان کندن
  • جان کنان
  • جان اف کندی
  • جان کندش
  • جان کندنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات