معانی کلمه : جان زنده کن
لغت نامه دهخدا
جان زنده کن. [ زِ دَ / دِ ک ُ ] ( نف مرکب ) زنده کننده جان. روانبخش. حیات دهنده :
این نامه بنام پادشاهی
جان زنده کنی خردپناهی.جان زنده کنی که از فصیحی
شد معجز او دم مسیحی.
این نامه بنام پادشاهی
جان زنده کنی خردپناهی.جان زنده کنی که از فصیحی
شد معجز او دم مسیحی.
فرهنگ فارسی
زنده کننده جان
