معانی کلمه : جان سخت
لغت نامه دهخدا
جان سخت. [ س َ ] ( ص مرکب ) دیرمیر. آنکه بسختی جان دهد. که با بسیاری شکنجه و عذاب و دردها دیر میرد.
فرهنگ عمید
۱. کسی که به سختی جان بدهد.
۲. [مجاز] کسی که در سختی ها و مشقت ها پایداری و استقامت داشته باشد.
۳. [مجاز] خسیس، لئیم.
۲. [مجاز] کسی که در سختی ها و مشقت ها پایداری و استقامت داشته باشد.
۳. [مجاز] خسیس، لئیم.
فرهنگ معین
(سَ ) (ص مر. ) مقاوم در برابر سختی ها.
فرهنگ فارسی
ویژگی فردی که توانایی مقاومت در برابر تغییرات غیرمنتظرۀ زندگی را دارد
( صفت )۱- آنکه بسختی جان دهد.۲- دیر میر. ۳- کسی که در سختیها و مشقتهااستقامت کند. ۴- ممسک لئیم .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
die-hard (اسم)
جان سخت، پر استقامت
فرهنگستان زبان و ادب
{hardy} [اعتیاد] ویژگی فردی که توانایی مقاومت در برابر تغییرات غیرمنتظرۀ زندگی را دارد
