Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جازمه

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑzemˌeː/ تلفظ :‌ [dZ'Azem,e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • حروف جازمه
  • ره جامه دران
  • زره جامه
  • سیه جامه
  • شیب جامه
  • شیر جامه
  • غوک جامه
  • کاغذین جامه
  • کلاش جامه
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جازمه. [ زِ م َ ] ( ع ص ) تأنیث جازم. جزم دهنده. حرفی که چون بر فعل درآید آن را جزم دهد. ساکن کننده حرف متحرک.- اسماء جازمة ؛ در اصطلاح نحویان اسمائی که برای شرط بکار میروند و دو فعل را بنام شرط و جزا جزم میدهند کلم مجازات یا اسماء جازمه گویند و آنها نه اسمند: اول «مَن ْ» که برای صاحبان عقل بکار میرود. مانند: من یکرمنی اُکرمه. دوم «ما» برای موجودات بی عقل. مانند: و ما تقدموا لانفسکم مِن ْ خیر تجد...

فرهنگ معین

(زِ مِ ) [ ع . جازمة ] (اِفا. ) ۱ - مونث جازم . ۲ - حرفی که چون بر فعل درآید آخر آن را ساکن گرداند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- مونث جازم . ۲- حرفی که چون بر فعل در آید حرف آخر آنرا ساکن گرداند. یا حروف جازمه . حروفی که کلم. بعد از خود را جزم دهند ( حرکت حرف آخر کلمه را ساقط سازند ) و عبارتند از: ل - لا- لم - لما- ان . جمع جوازم .

کلمات مرتبط

  • حروف جازمه
  • ره جامه دران
  • زره جامه
  • سیه جامه
  • شیب جامه
  • شیر جامه
  • غوک جامه
  • کاغذین جامه
  • کلاش جامه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات