معانی کلمه : جابان
لغت نامه دهخدا
جابان . (اِخ ) ناحیه ای است در یمن . (مراصدالاطلاع ).
جابان . (اِخ ) نام ابومیمون . صحابی است . رجوع به ابومیمون شود.
جابان . (اِخ ) نام قریه ای است در واسط از نهر جعفر. (مراصدالاطلاع ).
فرهنگ فارسی
نام امیریست
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: jābān) (در اعلام) امیری که پوراندخت پادشاه عجم او را با سپاهی عظیم به جنگ سپاه عرب فرستاد.
اسم: جابان (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: jābān) (فارسی: جابان) (انگلیسی: jaban)
معنی: امیری که پوراندخت پادشاه عجم او را با سپاهی عظیم به جنگ سپاه عرب فرستاد، نام سردار ایرانی در سده دوم یزدگردی
معنی: امیری که پوراندخت پادشاه عجم او را با سپاهی عظیم به جنگ سپاه عرب فرستاد، نام سردار ایرانی در سده دوم یزدگردی
